خرید بک لینک

درباره سایت

این داستان واقعیست

آخرین مطالب

امکانات وب

دیروز وقتی خواهرم از مهمونی برگشت با هم رفتیم که رای بدیم

سر راهمون پسر خواهرم که ماشاالله الان دیگه بزرگ شده

و یک جوون رعناست رو سوار کردیم

و رفتیم بیرون

مدتی دنبال یک مدرسه یا مسجد بودیم که خلوت تر باشه

اما نبود

خلاصه برگشتیم همون نزدیکای خونه و توی صف ایستادیم

بعد از حدود چهار ساعت توی صف ایستادن بالاخره نوبت مون شد

امروز هم که لحظه به لحظه از شمارش ابتدایی صندوق ها خبر میرسه

ولی خداییش این چند روز خیلی هیجان داشت

برچسب: نویسنده: یاسین کریمی‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 11:57

صفحه بندی