584 - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 9:12
خیلی چیزارو باید از سر بگذرونی تا بتونی بفهمی اخوان ثالث چی گفت: انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری
585 - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 9:12
از روزی که محل کارم عوض شده، صبح ها یکساعت دیرتر از خونه راه میافتم در عوض عصرها یکساعت دیرتر میرسم همکاران جدیدم همگی از دم خوب هستند دلم برای همکاران قدیمی ام تنگ شده مخصوصا بعضیاشون وااااااااای یعنی دیگه نمی بینمشون؟؟ پاییز قشنگ خوبم نارنجی محبوبم طلوع قلب من باش زیباترین غروبم بنیامین بهادری
583 - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 14:38
اداره ی جدید از هر نظر خیلی عالیه خداروشکر ولی نمیدونم چرا وقت کم میآرم؟! گذشته های نه چندان دور بیشتر می نوشتم....! یادش بخیر کاش دوستان یکبار بیان و همه دور هم جمع بشیم از خاطرات خوب و بدمون بگیم مثلا روز جمعه هر کی هست یا علی این قافله ی عمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد حکیم خیام نیشاب...
582 - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 3:53
خداوندا بفریاد دلم رس تو یار بیکسان مو مانده بیکس همه گویند طاهر کس نداره خدا یار مو چه حاجت کس سراینده ی این دو بیتی باباطاهر است باورم نمیشه مردی از تنهایی و بی کسی ناله کنه آخی
581 - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 18:52
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و ماتم است
580 - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:55
نیمه ی دوم سال هوا زود تاریک میشه اصلا نمیشه جایی رفت عوضش شب طولانی شده از شب تا صبح خییییییییییییییییییییییلی بلنده تا صبح دو سه بار بیدار و از این دنده به اون دنده میشم ولی هنوز صبح نشده با اینکه شب آرامش خوبی داره و سرشار از زبیایی های وصف نشدنیه اما با این حال ، با شرایط من جور در نمیاد کاش.......
578 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 7:49
امروز تولدم بود برخلاف تمام تولدها که کیکی هست و شمعی و چند نفری که از نزدیک تبریک بگن گذشت...... ولی شک ندارم بالاخره روزی میرسه که من میام و اینجا می نویسم که من شاد شاد شادم درست مثل خواسته هایی که در گذشته داشتم و بهشون رسیدم مثل همین انتقالیم و یا خیییییییییییییییییییییییییلی چیزای دیگه شک ندار...
577 - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:42
و اما اتفاق خوب مدت زیادی بود که دلم می خواست انتقالی بگیرم و محل کارم به خونه نزدیک تر باشه! هر روز مجبور بودم برای رفتن به اداره 40 کیلومتر برم و عصرها هم 40 کیلومتر برگردم تا اینکه از مرداد سال 94 برای انتقالی به یک واحد نزدیک تر اقدام کردم و تقریبا دیگه داشتم ناامید می شدم ولی بالاخره با انتقالم...
576 - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 10:40
ای وای من مهر و پاییز شده و من پست جدید نگذاشتم؟ پاییز هزار رنگ تان قشنگ هفتم مهر برای من تولدی دوباره بود یکی از دو اتفاقی که همیشه آرزشو داشتم افتاد چون به سمانه قول دادم که اول به ایشون بگم، اینجا چیزی درباره اش نمی نویسم ولی حتما بهتون میگم خدایا شکرت
574 - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 16:52
575 - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 16:52
هر بار که در روشنایی روز به آسمان نگاه می کنم عظمت خدا را می بینم خییییییییییییلی بلنده کاش می شد سفری به فضا داشته باشم آسمان در شب هم زیبا و شگفت انگیزه وقتی بچه بودم با اینکه خونه مون حیاط داشت اما پشت بام و روی یک تخت بزرگ فلزی می خوابیدیم چقدر خوش بودیم یادش بخیر
571 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:08
یکی از دوستان دوره کارشناسیم ساکن بوشهر هست خییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خونگرمه فصلش که میشه، برام خرما و رطب و خارک می فرسته به این میگن عشق بدون قید و شرط خدایا چرا اینقدر جنوبی ها خونگرمند؟ کاش منم بودم نه اینکه نباشم ها ولی نه دیگه تا این اندازه خدا حفظش کنه چند روزه که دستگاه تصفیه ...
572 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:08
شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟ سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟ پشتِ یک قلبِ به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ شده زنجیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟ در میانِ تپشِ آینه پنهان شَوی و روح و تصویرِ کسی باشی و قسمت نشود؟ شده در اوجِ جوانی ، با همین ظاهرِ شاد تا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟ شده ازاد و رها باشی و...
573 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:08
570 - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 5:24
از دوست عزیزی که کتاب " چهار اثر از فلورانس اسکاول شین " را بهم پیشنهاد کرد، بی نهایت ممنونم هراز چند گاهی دوباره و دوباره می خونمش خیلی بهم کمک کرده "زندگی یک آینه است و ما در دیگران بازتاب چهره ی خودمان را می بینیم"
568 - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 5:25
دیروز 15 شهریور بود یکی از دوستان دیروز پیشاپیش تولدمو تبریک گفت گویا حساب ماه و سال رو فراموش کرده بود چون من متولد ماه مهرم 15 مهر ذهن و فکر چقدر باید درگیر باشه....! خود من ، موقع تاریخ نوشتن، با گذشت شش ماه از سال جدید، گاهی می نویسم 1394
569 - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 5:25
اعتراف می کنم که یک اخلاق بد دارم البته چند تا اخلاق بد دارم رو نمیدونم ولی از این یکی مطمئنم اونم اینه که خیلی از تصمیمات رو دقیقه ی نود می گیرم مثلا امروز یهو دلم خواست برم بازار به دو سه نفر گفتم که همراهیم کنند اما چون یهویی بود، هیشششششششششششکی نتونست بیاد همه از دم گفتن خب دیشب می گفتی برنامه ...

برچسب‌های مرتبط

588 broadway | 5880 pill | 588 area code | 5883 pill | 5884 pill | 5882 pill | 5881 tubes | 586 area code | 5860 north bay road | 586 candy crush